blog.ir :: بلاگ
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 12:37
xa0xa0xa0 بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به ...
یا خیرالحاکمین
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 8:04
دارم با همه دنیا حس غریبی میکنم. به جز تو که انگار آشناتر از من به منی. اولین نسیم xa0زندگی میمونی بعد غبار مرگ... ارتباط اتفاقی فراز های جوشن با پست ها م xa0داره این نتیجه رو به ذهنم میرسونه که اصلا اتفاقی نیست.... چشمام درد گرفتن،میگرنم اوج گرفته از
یا خیر الرازقین
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 8:04
امروز ساعت هشت صبح کلاس داشتم.با اینکه صبح خواب مانده بودم سر وقت خودم را به کلاس رساندم.استاد طبق معمول دیر کرده بود.وقتی بعد از چند دقیقه همه بچه ها سرجاهاشان نشستند استاد فرمودند که یادشان رفته لپ تاپ را بیاورند و پیشنهاد دادند که همگی صبحانه را م
یا خیر الوارثین
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 8:04
اشک توی چشم هایم حلقه زده جمع میشوم و نمی افتم. مثل اشکی تو چشم هایم حلقه زده ام.نمیشکنم.وحتی فراموش میکنم.قسم به قطره های اشک.خدا حواسش هست +نسبیت انیشتین هیچ عجیب نیست وقتی اتوبوسی سوار باشی و سرعت اتوبوس زیاد ولی چشمت بیفتد به یک نفر پیاده از
یا ولی الحسنات
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
همین xa0دو دقیقه پیش که از کرکسیون اتود هام برگشتم دارم فکر میکنم که واقعا پیش خودم چی فکر کردم که توی دفترچه ی انتخاب رشته فقط معماری زدم و چه افق تاریکی پیش روی خودم دیدم. که من اصلا برای این کار ساخته نشده ام و حتی اگر نباشم نبودنم هیچ وقت احساس نمی
یا غافر الْخَطِیئَاتِ
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
باید یادبگیرم که خودمو ببخشم،باید به خودم یه فرصت دوباره بدم،،، ذکر هر شب:افوض امری الی الله مثل بندگان خالصش که لایدعون مع الله الاه آخر که چاله هام رو پرکنی ،بدی هام رو تبدیل به خوبی کنی... خواستم ازش کمک بگیرم برام فرستاد که ایاک نستعین xa0رو شب ها به کرات تکرار میکنه..موندم هاج و واج. xa0معامله ...
یا معطی المسئلات
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
1.زهرا گفت بیا شوخی هارو بذاریم کنار. بیا برگردیم به خودمون.بازگشت به خویشتن خویش.اصلا آدم ها وقتی دسته جمعی اند احمق ترند بیشتر حاضرند دست به کار های احمقانه بزنند.هی شوخی های چرک.اما به قیمت فراموشی خودمون.(دانشگاه وصله ی نچسبیه چه بچه های هنری عجی
یا قابل التوبات
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
میترسم که همین الانش هم مرده باشیم ولی باز هم از مردن بترسیم... :توبه روکردن انسان به خداست وxa0xa0مرحلۀ انتهایی عبودیت و استغفار است، به نحوی که فرد روی خود را از خدا به سوی دیگر نچرخاند...
یا سامع الصوات
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
تمام.همین که صدایم کردی تمام شد.داستانی که شروع نشده تمام شد.رمان چند جلدی قطوری که تمامی صفحاتش به غیر یکی سفید ماندند. داشتمش که وقتی غمگین شدم از غم فرارنکنم و عاشق غمم شوم.که توانستم غم کوچکم را به بزرگ ترین غم دنیا گره بزنم و فریاد بکشم: الحمدال
یا عالم الخفیات
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
تا الان بیشتر از صد تا دلیل برای نداشتنت پیدا کردم چرا؟ راستی چرا؟!
یا دافع البلیات
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
با تو به سیاهی روی سفیدی ایمان آوردم.
یا خیر الغافرین
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
میخواهمت چنان که شب خسته خواب را... گفته بودم دنبال کلماتی هستم که بگویم چقدر؟ کلماتی که ریشه در زمین و شاخه در آسمان داشته باشند
یا خیر الفاتحین
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
او شاخه گلی لایِ کتاب، اما من؟ از ماه پلی به آفتاب اما من؟ او سیر تکامل قشنگی دارد نقاب قاب آب اما من...؟ احسان افشاری
یا خیر الناصرین
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 11:26
واگویه های دختری که از غم ترکیدxa0 1.این که میان روزمرگی های خاکستری پررنگ دارم دنیای رنگی ام را از دست میدهم،اینکه هنوز یک دل سیر ننشستم با قاب عکست حرف بزنم،اینکه به جبر زندگی باید پنج شنبه هایم را هم به دانشگاه بروم ،کم کم تو را فراموش کنم.میکشتم.ع
طاقت بیار طاقت بیار....
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:41
ته تهش هرچقدر محکم باشیم میشویم کوه.ولی کوه هم با آن طول و عرضش میلرزد گاهی میلرزد. بیا و فرض کن که من هم کوهم کوهی که لرزیده است کوهی که دیگر توان ماندن ندارد.کوهی که آتش فشان غیر فعال است دلش آشوب است. پر از خون دارد میجهد میخواهد فریاد بکشد میخواهد همه ی خیابان را بدود و فریاد بزند نه دیگر نمیتوا
مزه ی غم
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:41
از همان هایی که زیر زبان میگذارم و صدای ترق ترق میدهد. شکلات را از دستان کوچک مهربان خواهرم نمیگیرم چون نمیخواهم که مزه ای را که او در زیر زبانش هست تجربه کنم.یک بار برای همیشه مزه ی آدامس موزی من را نمک گیر کرده است و حالا چند ماه است که نمیتوانم آدامس موزی بجوم. دوست داشتنش مزه ی آدامس جیلی بیلی
همینقدر خوش حال...
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:41
همینقدر امید بخش که وسط این آشوبستان دارم دلم را می آورم پیشتان تا آرامم کنید. همینقدر مرهم برای دلم که شما که نه من یک شباهت عجیب بین خودم و خودتان پیدا کرده ام. همینقدر حس خوشبختی میکنم که چشمم به چشمتان خواهد افتاد و برایتان در دل خواهم گفت و درد دل خواهم کرد. همینقدر ساده ،بی هیچ کلمه ی سختی بگ
یا عاصم من استعصمه
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:41
1.می را گفت فقط شب اول گفت فقط شب اول را گریه کن.شب اول نامه بنویس و خودت را رها کن.شب اول آنقدر گریه کن و دلت را بچلان تا خشک خشک شوی مثل چاه خشک. من خسته ام حالا اگر همه ی شب ها را گریه نمیکنم اگر دیگر نامه نمینویسم اما خسته ام همه ی شب هایی که کسی انگار حرف های من را نمیفهمد زبانم برایش مجهول اس
یا راحم من استرحمه
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:41
خودت را ،خودت را تورا دوست داشتم..... تو را دوست داشتم هیاهو نکردم....
یا غافر من استغفره
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 10:41
دلم برای یک رفیق تنگ شده است.برای دوران دبیرستان،برای دوستی های یک رنگ و عمیقمان،برای سال های کنکور،سال سخت،برای کتابخانه رفتن ها،برای قلم چی رفتن ها،مریض شدن هایم،گریه کردن ها،میگرنم،برای ساعت دینی ،بحث های فلسفه مان،برای گوشه کلاس نشستن ها و به حرف معلم گوش ندادن ها،برای گریه های مشترکمان،برای ناه