محتاج یک نگاه مهربانتان
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 17:00
یا احد سلام تمام ساعاتی را که این روز ها دارم به بطالت میگذرانم،تمام روزهایی که میسوزانم دارم فکر میکنم که این بودن را چه سود؟این ماندن را چه سود؟ تمم لحظاتی که بر شما واضح و مبرهن است و من در آن خیری نمیبینم.فکر میکنم که نبودنی که نفع برساند به مراتب می ارزد به بودنی که تماما ضرر و زیان است. گاهی ر...
دنیای سنگی
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 16:59
یا اول همه ی آنچه که دارم این روز ها سر کلاس های درس یاد میگیرم ،همه ی آنچه که تنها داخل xa0کتاب و دفتر است ،همه ی درس های تئوری را که میخوانم ...فکر میکنم که در دنیای واقعی اینجا چه کاربردی دارد؟ امروز موضوع درس مان سنگ بود.به راستی ما انسان ها چقدر شبیه سنگ ها هستیم. با همه انواعی که سنگ ها دارند،...
آه
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 16:59
کسی بود که چیزی حوالی رگ گردنش در اعماق چشمانش و سمت چپ قفسه سینه اش سنگینی میکرد.....
سیاه متمایل به قهوه ای سوخته
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 16:59
قوری گل سرخمان را برمیدارم و پر میکنم از عطر بهار نارنج و چای سبزسبز.رایحه ی گل های سرخ که میپیچد خانوم جان می آید با روسری گلدار قدیمی اش و نان سنگک به دست."یورولمیسن ناز بالام"سفره را پهن میکنم و پنیر لیقوان و خیار گل به سر را می آورم.شادی را قاچ میکنیم و خنده را مینوشیم و عشق را، عشق را زندگی می ...
پاییز من عزیز غم انگیز برگریز
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 16:59
پاییز دروغ نمیگوید،صاف و ساده است.خسته مثل مردی که از سر کار می آید، با دستان پینه بسته و عرق کرده. خسته ای که انگار بار عالم را به دوش حمل میکند ولی فرونمیپاشد.پاییز دروغ نمیگوید.پاییز خسته است مثل من که سال هاست امید بودنت و xa0نیم نگاهت زنده نگهم داشته است. پاییز پیامبر کوچکیست ،معجزه اش خرمالو و...
یک روز میرسم و تو را می چلانمت
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 16:59
اسکار خوش مزه ترین و خوشگل ترین و خوش عکس ترین چیز دنیا میرسد به اینxa0 بچسبد به: خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.....
من را به سخت جانی خود این گمان نبود
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 16:59
تلوزیون را روشن میکنم خبر های بد.یکی بد تر از دیگری،همه جا جنگ است،خون است ،مرگ است ،ترس و و حشت است.این روز ها این جا پر از خبر های بد اند.... صفحه ی حوادث ما دارد پر میشود و xa0از حادثه واقعی که کانه مثل عشق xa0است و این جا در میان خودمان گم کرده ایم خبری نیست.اینجا پر از خبرهای دروغ اند.مثل گذشته...
هارب الیک منک
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 16:59
کاش میشد از خودم فرار میکردم...xa0
زندگی
-
تاریخ: 1395/9/9 ساعت: 16:59
چای را در سماور ذغالی دم میکنم ،قالیچه را در ایوان پهن میکنم چ xa0میخوانم:زندگی چیزی نیست که سر طاقچه عادت از یاد من و تو برود... شمعدانی ها دلبری میکنند و بزرگ تر میشوند.نور مینوشند و برگ های سبزشان که انگار باغی مخفی xa0در دلشان وجود داردهر روز سبز تر میشود.پرده ها را میکشم، عشق میتابد؛گرم گرم...پ...